Raphael-Somerhalder

متن مرتبط با «خاطره ها» در سایت Raphael-Somerhalder نوشته شده است

خاطره: |

  • نیلوبلاگ

    اقا چندوقت پیشا این مرغِ بی دستو پا اومده بود خونمون و مثل همیشه پررو پررو بهم گفت: دختر پاشو ببینم همش سرت تو اون تبلته پاشو بجاش برای من چایی بریز! و یه نگاه با تعجب ساختگی بهش کردمو گفتم: هم دستت و هم پاهات سالمن چلاق نیستی ک پاشو برو خودت بریز و ننمم خندید و گف زشته! باز شما همو دیدین شروع کردین؟xa0 من بیخیال به حرفش ادامه به کارم دادم که یهو برج زهرمار بلند شد اومد جلوم واستاد و تبلتو ازم گرفت و غرغر کردم ک بدش بهم و گفت ببین برا دوستت نوشتم گوه! حالا پاشو برو چایی برام بریز وگرنه چیزای بد ...

    ادامه مطلب